. برای شنیدن قسمتی از کتاب لطفاً اینجا را کلیک کنید.
هر علم
و هنر و فنی زبان خاصی را داراست، با اینکه زبان گفتاری و مردمی را متشابه
است، و امکان تفهیم نسبی را ممکن، ولی کاملاً متفاوت است.اصطلاحات لفظی هرگز محتوای کلی مورد نظرِ صاحب نظر را دارا نیست، مگر
خواننده خود در آن فن و یا علم محصل یا مُدرس باشد، آن هم به قدر قابلیت
فردی.زبان
عرفان و عارف زبان عشق باشد، و نه چندان در لفظ گنجد، و تفسیر و تشریح آن
مسیری مغایر از هدف عشق دارد، و اکثراً مردمی به آرزوها و برداشتهای شخصی
رسنده تا به سر منزل عشق.آنچه
که در عشق مسلم، عاشق جدا از معشوق نیست و معشوق جدا از عاشق وجود ندارد، و
اصلِ عشق خالی از عاشق و معشوق نی، و در اصل عاشق و معشوق و عشق یگانه است.
دردِ عاشق معشوق داند، و معشوق دردِ عشقِ عاشق است، که خود جدا از عشق
نَبوَد.آنچه که در این منظوم از
نظرِ ناظر گذرد، وصف عاشقی که فنای معشوق گشته و عشق گویای خود است.
ممکن است حقیقت راه های ساده و معمولی را واجد باشد و روندة راه خالی از
اشکال، ولی اگر راهی دیگر را واجد باشد، روندة راه کیست؟